متن پرسش و پاسخی از پیر میکده :
گاهی اوقات در عبادات ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم، علاج آن چیست؟
ج: بسمه تعالی- علاج این است که ریا بکند، ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ فافهم إن کنت من أهله.
****
****
منظور این است که دل خوشی شاه را به دلخوشی گدا نفروشیم. اگه فقط برای شاه ریا کنیم این حقیقی ترین اخلاص است..

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز صحبت داشت
و حرف آب و زمین را چه خوب می فهمید...

اولین باری که دیدمش ١۵ سال بیشتر نداشتم. وقتی با نگاه نافذش بهم خیره شد تمام بدنم به رعشه افتاد . می لرزیدم. از در زدم بیرون و تموم کوچه رو ناخودآ گاه دویدم . خودمو رسوندم به کوچه ی یخچال قاضی پریدم تو مدرسه. تا چند ساعت تو حجره از زیر پتو بیرون نیومدم. بچه ها می گفتن چی شده . حالم که بهتر شد گفتم که رفته بودم مسجد فاطمیه. خندیدن و گفتن ناراحت نباش عادت می کنی.
دیگه عادت کرده بودم. صبح ها رو که به ساعت سی تی زن اعتماد می کردم و تخت می خوابیدم. ظهر و شب هم گناه کردن هام که تموم می شد فوری تلپ می شدم تو مسجد فاطمیه. باید زود خودمو می رسوندم که جا گیرم بیاد. یه راست می رفتم بالا . اون گوشه، آخر آخر، لب نردها جا می گرفتم، تا از لحظه ای که از در میاد تو ببینمش . از دور که میدیدمش بال بال می زدم از خوشحالی. واقعا شادی و بهجت قلبم بود.
چقدر با صفا بود . یاد اون ایام به خیر . یه بار ازش یه برنامه ی معنوی خیلی خوب و عالی که اکسیر اعظم باشه خواستم .
فرمود: نمازتو اول وقت بخون.
گفتم: فقط همین .
فرمود : گناه هم نکن .
گفتم: از این بالاتر می خوام .
فرمود: از این بالاتر وجود نداره.
الن 18 سال از اولین بار می گذره. من حتی یه روز هم به حرفش عمل نکردم. راست می گفت . واقعا از این بالاتر وجود نداره . ولی من چیکار کردم .
دیشب دلم هوای مسجد فاطمیه رو کرده بود. وای چقدر دیر ... . چقدر بده که تو چند قدمیت یه فرشته باشه و هر روز بتونی بری پیشش ولی نری. یه فرشته که توضیح نمی خواد . استدلال نمی خواد . تایید نمی خواد . منطق و فلسفه نمی خواد . فقط باید جرات و توفیق اینو داشته باشی که فقط یه بار به نگا هش خیره بشی تا جواباتو یه جا بگیری. ولی من فراموشش کرده بودم .
بغض گلومو گرفته. چقدر ناز بود . عمامه اش بزرگ و علمایی نبود . ریش و محاسن اونچنانی نداشت. عبا و قبای معمولی می پوشید. همیشه سرش پایین بود و دلش یه جای دیگه. با همه فرق داشت ..
عجیب بزرگ بود .
و عجیب تر اینکه حضرت آیه الله العظمی نبود !
فقط عبد خدا بود
عبده محمد تقی بهجت
مردی تلاش می کرد تا بره خود را داخل خانه ببرد. او را از پشت هل می داد ولی بره پاهایش را به زمین فشار می داد و از دست او فرار می کرد.
خدمت کار منزل نزدیک رفت و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت. بره شروع به مکیدن انگشت کرد . خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد!
مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی آموخت. برای تاثیر بر دیگران ابتدا باید خواسته های آنها را درک کرد.
***
***
هیچ دقت کردیم خداوند تو کتاب زیبای خودش وقتی می خواد ما رو از یه کاری باز داره اول راه یا راه های دیگه رو باز می کنه ...
مثلا می گه: "احل الله البیع و حرم الربا"
قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی (همسر امیر کبیر) به شکستن لبه نان مشغولم، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.
زیاده جسارت است، تقی
.
.

در شگفتم از مردمی که وقتی مدادی گم می کنند با تمام نیرو بدنبال یافتن آن همه جا را می زیر و رو می کنند . ولی کسی به دنبال مهمترین سرمایه گم شده خود نیست. مردم خود را گم کرده اند....
امام علی (ع)
یازده رکعت است.
خدایا !خسته ام!نمی توانم.
رکعت نماز وتر بخوان.
خدایا !خسته ام برایم مشکل است
نیمه شب بیدار شوم.
را بخوان
خدایا سه رکعت زیاد است
بخوان
خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه
دیگری ندارد؟
رو به آسمان کن و بگو یا الله
خدایا!من در رختخواب هستم اگر
بلند شوم خواب از سرم می پرد!
تیمم کن و بگو یا الله
خدایا هوا سرد است!نمی توانم
دستانم را از زیر پتو در بیاورم
نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
گرفته ام اما او خوابیده است
بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است
خداوندا! دوباره او را بیدار
کردیم ،اما باز خوابید
پروردگارت منتظر توست
پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود،
اذان صبح را می گویند
بیدار شو نماز صبحت قضا می شود
خورشید از مشرق سر بر می آورد
خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
کرد...
خاطره ای از یک پرستار:
.
سالها پیش من بعنوان پرستار در بیمارستان کار می کردم.
دختری به بیماری عجیبی مبتلا شده بود. و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.
او فقط یک برادر 5 ساله داشت . دکتر با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسید : آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند.
دکتر جواب داد بله. وپسرک قبول کرد.
پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم.
پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد . و در حالی که خون از بدنش خارج می شد به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟
پسرک فکر می کرد که قرارست تمام خون بدنش را به خواهرش بدهد...!
گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت.شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت.و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام.
گفتند: دلت پرنیان بهشتی است خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.
چنین کردم، بوی نفرت عالم را فرا گرفت. و تازه دانستم بی آنکه باخبر باشم شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.
به اینجا که میرسم ناامید میشوم، آن قدر که میخواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را میگیرد و میگوید: هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن. خدا چلچراغی از آسمان آویخته است ک هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی. فرشته شمعی به من میدهد و میرود.
راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.
خیلی قشنگ سروده... آفرین
حتما غافلگیر میشی وقتی موقع قنوت٬
بجای خواسته های ریز و درشتم٬میبوسمت....

خیلی قشنگ نوشته بود حیفم اومد واستون نذارمش
http://www.shabzadeh6868.persianblog.ir
.
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری؟ قیمت یه روز بارونی چنده؟ حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟
اگه نصف روز هم بشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده دراومده نگاه کنی بوته اش ازت پول نمیگیره. چرا وقتی رعد و برق میزنه از زیر درخت فرار میکنی؟ میترسی برق بگیردت؟ نه، اون میخواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقتا یادمون میره چرا بارون میاد. اینجوری فقط میخواد بگه که من هستم.
هیچوقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودش رو روی سر ما گریه میکنه؟
هیچوقت شده از خورشید بپرسی که وقتی ذره ذره وجودش رو انرژی میکنه و به موجودات میبخشه ماهانه چقدر میگیره؟ چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته میشه؟ بابت این کارش حقوق میگیره؟
تاحالا شده بخاطر اینکه زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بلیت بدی؟ قشنگترین سمفونی طبیعت رو میتونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی؛قیمت بلیتش دل تومن! توکه قیمت همه چیز رو با پول می سنجی تاحالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دل سالم چنده؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟
وخیلی سوالها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه...
اونوقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی ازین داراییها رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به بد و بیراه میگیری. پشت قواله ات که ننوشتن؛اینا همه لطفه... اگه صاحبش بخواد میتونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
اگه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون به خدا پول بدیم؟ و ...
اونوقت میفهمی که چرا داری توی این دنیا وول میخوری.
غم نامه ی علی بر مزار زهرا (سلام الله علیهما)
.
درود خدا بر تو اى پیامبر و بر دخترت که به دیدار توشتافته و در کنار تو در زیر خاک خفته است، دردانه ای که خداوند به سرعت او را به وصال تو رسانید و به خواست او پیش از همه به تو ملحق شد.
اى رسول خدا! در غم فاطمه کوه صبرم به لرزه در امده و و عنان خود از کف داده ام. در غم از دست دادن تو به پیروی از ایین بزرگت صبر نمودم و پیکر آسمانیت را با دست خود در دل خاک نهادم . {و اکنون در غم زهرایم باید کمر غم به پشته ی صبر تکیه دهم} آری ما از خدا ییم و به سوى خدا باز مىگردیم .
اکنون امانت پس داده شد و آنچه در گرو بودگرفته شد و زهرا از دست من رفت .از این پس آسمانم تیره و تار و زمین و زمان در دیدهام تلخ و نارواست .زین پس اندوهم بی پایان است و شب تاریک هجران مرا امید سحری نیست وقلبم از غم فراقش تهی نمی شود تا آن زمان که خداونگار مرا در کنار شما منزل دهد.
[مرگ زهرا] ضربتی بود که دل را خسته و غصه را پیوسته گردانید، چه زود جمع ما به پریشانی کشیده شد .
درد و شکایتم را با خدا بازگو مىکنم و هم اینک دخترت به تو خبر خواهد داد که امتت دست به دست هم دادند تا حقش را غصب کنند و به او ظلم نمایند و دیگر لازم نیست از او بپرسى که چه شد زیرا حال نزار و رنجورش، خود بهترین گواه است و چه بسا غم و اندوهى که در درون سینهاش بود و نتوانست آن را بازگو کند، همین بس که دادار به داد او خود رسیدگی کند و بین او و مردم داورى کند که او بهترین داوران است .
با تو وداع می کنم نه از روی ملالت و کسالت . اگر میورم ملول [و خسته جان] نیستم و اگر میمانم به وعده خدا بد گمان نیستم، به خاطر وعده ای که خداوند به شکیبایان داده است . در انتظار پاداش میمانم که شکیبایی نیکوتر است. اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم میراندم .
خدا گواه است که دخترت پنهانی به خاک میرود و در حالی که هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او برده میشود و از میراث او منع میشود .
ای رسول خدا! شکایت را به سوی خدا میبرم و دل را به یاد تو خوش میدارم، که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه.
غلامعلی حدادعادل، که در برنامه تلویزیونی «پیمانه» درباره راههای اصلاح الگوی مصرف در کشور حاضر شده بود، به بیان دیدگاههای خود در این زمینه پرداخت.

حدادعادل، در بخشی از این برنامه، به نقش کوچک کردن حبه قند، در اصلاح الگوی مصرف در کشور اشاره کرد و گفت: «من دقت کردم و دیدم که این قندهای حبه، در ژاپن، یکچهارم قندهای حبه ما است. اندازه نخود است. یادم افتاد که چهقدر ماها اصراف میکنیم و ناراحتیم. یک وقتهایی که چای ما کم است قند هم در دهان ما آب شده است حالا یک دانه قند درشت بر میداریم، میخواهیم بشکنیمش، که کار درستی نیست، ممکن است دندان ما هم از بین برود، میخواهیم همهاش را بخوریم، قند زیاد است! چایی برای این قند کم است، قند برای این چایی زیاد است! خب اگر این قند حبهای ما ریزتر باشد، آن موقعی که بیشتر از یکی نیاز داریم، بیشتر مصرف میکنیم؛ آن موقع هم که چای ما کم است، یکیاش را مصرف میکنیم».
مولوی:
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
چون "تو" هستی "تو" هنوز از تو نرفت سوختن باید تو را در نار تفت
گفت "من" گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهی همباز گشت
حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بنجهد بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم تویی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
.jpg)
(http://www.centralclubs.com/forum-f139/61-t20852.html )
یک سند تاریخى انگلیسى به صراحت گویاى آن است که در سال 61 هجرى آسمان بریتانیا خون گریست!
در صفحه 38 کتاب وقایع دوران انگلو ساکسون (THE ANGLO – SAXON CHRONICLE) ترجمه و ویرایش میشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ که در 1996 میلادى در انگلستان به چاپ رسیده و در سال 1998 میلادى از سوى دانشگاه Exeter در ایالت نیویورک تجدید چاپ شده است ـ چنین آمده است:
685. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood
معناى عبارت فوق چنین است:
در سال 685 میلادى این جا در بریتانیا آسمان خون بارید وهر جا شیر یا کره خوراکى بود تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید. 

اگر زمان یاد شده (یعنى سال 685 میلادى) را به سال هجرى تبدیل کنیم، این زمان با سال 61 هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ یعنى همان سالى که سید وسالار شهیدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسیدند.
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد، می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل " یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت:"من این تابلو را قبلاً دیده ام!"
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!
"می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."
""پائولو کوئیلو""

_ خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا؛ خدای آدم های خلاف کار هم هست. و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. فی الواقع، خداوند اِندِ لطافت، اِندِ بخشش، اِندِ بی خیال شدن، اِندِ چشم پوشی و اِندِ رفاقت است. رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد...
بایستی ما یه فکری به حال اهلی شدن آدم ها بکنیم. آهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن. و این تنها راه رسیدن به خداست، بسیارم مهم است
آرزوهایم بی انتهایند
خواسته هایم بی شمار
دردهایم بسیار
دل نگرانی هایم زیاد
و....
.......
ولی..
تمام دعاهایم فدای یک دعا
تمام خواسته هایم فدای یک خواسته
تمام آرزوهایم فدای یک آرزو
تمام امید هایم در امتداد یک امید
تمام دردهایم را یک دارو
تمام دل نگرانی هایم را یک دل خوشی
وتمام هستیم فدای یک کرشمه است
جاده انتظار من کی با قدمهایت بارانی می شود....
.jpg)
خیلی ها یکی رو دارن که دوستش دارن . واسش میمیرن. بهش وابستن. با خیالش می خوابن. با آرزوش بیدار می شن. با امیدش حرکت می کنن. همه چی شون رو فدای عشقشون می کنن. واسه یه لحظه خوشحالیش... یه لحظه لبخند زدنش جون می دن . اونا واقعا عشقشون رو دوست دارن... کاش منم عشقم رو دوست داشتم!!!
همه جا دادو هوار کشیدم که دوستت دارم. همه جا رو پر کردم . همه باورشون شده. کمتر کسی به عشق من نسبت به تو شک داره. دیگه خودمم باورم شده که راستی راستی عاشق شدم. اگه بدونی چقدر پیام تبریک واسم میفرستن. اگه بدونی چقدر به من حسودیشون میشه. همه می خوان باهام رفیق بشن چون فکر می کنن من و تو خیلی به هم نزدیکیم. وای اگه بفهمن همه اینا فیلمه....
...
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست!

دعای عرفه:
" الهی من کانت حقائقه دعاویه فکیف لا تکون دعاویه دعاویه"
...
مولوی:
ما عدم هاییم هستی ها نما
تو وجود مطلق فانی نما
.
ما همه شیران ولی شیر عـَــلـَم
حمله مان از باد باشد دم به دم
.
حمله مان از باد و نا پیداست باد
جان فدای انکه نا پیداست باد.
امام صادق علیه السلام فرمود: هرکار نیکی که بنده انجام می دهد در قرآن از برای آن پاداشی هست مگر ((نماز شب)) که خداوند از آن نظر که پاداش آن در نزد او بسیار بزرگ بوده مقدارش را بیان نفرموده و فرموده است: تتجا فی جنوبهم عن المضاجع... یعنی پهلوهای آنان (اهل عبادت و ایمان) ا زخوابگاهها دور می شود (و از بسترهای خواب بر می خیزند ) پروردگارشان را از روی بیم (عقاب) و امید (ثواب) می خوانند و از آنچه روزی شان داده ایم انفاق می کنند. حال کسی نمی داند که به پاداش عملشان چه چشم روشنی ها برای آنان نهان و ذخیره گردیده است

