اشکی که ز دیدگان مهتاب چکید
از چشم خدا بر عالم خواب چکید
ای تیغ تو فرق عرش بشکافته ای
آن خون خدا بود به محراب چکید
http://ashianeyeparasto.persianblog.ir
هربار که گم می کنم ترا آشفته و غمگین می شوم و زندگی ام چنان می دود در سراشیبی دلتنگی که می ترسم سقوط کنددر پرتگاه تیره اشکهایم... اما... بایک نگاه تو دوباره باز می یابم همه را. من هیچم بدون تو ای معبود من...
یک جا مانده از پرواز
...
دوباره آشیانه.. دوباره پرواز.. دوباره پرستو..
مهر علی(ع) شد ز ازل قالبم
با کرمش بر دو جهان غالبم
گر چه خدایم احد و واحد است
عبد علی بن ابی طالبم
علامه مجلسی در مورد سلسله صفویه می گوید:
ادای شکر نعمت سلسله صفویه بر مؤمنان و دعای خلود این دولت ابد پیوند بر عامّه فرقه ناجیه شیعیان لازم است.
دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به ظهور این دولت خبر دادهاند و به اتصال این سلطنت بهیّه به دولت قائم آل محمد ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ شیعیان را بشارت فرمودهاند،
امید که اطناب این سلطنت عظمی به اوتاد خیام سعادت فرجام خاتم اوصیاء پیوند یابد و صبح صادق این دولت کبری تا طلوع خورشید عالم افروز قائم آل محمد ـ علیه السلام ـ از آسیب ظلمت فتنههای زمانی تیرگی نیابد بمحمد و آله الطاهرین،
حدیث اول: ابوخالد کابلی روایت کرده است که حضرت امام همام محمد بن علی باقر علوم الانبیاء و المرسلین ـ صلوات الله علیه ـ فرمودند: گویا میبینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه را بییند، شمشیرهای خود را بر دوشها گذارند و جهاد کنند. پس مردم بدین حق درآیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا آن که بر ایشان پادشاه و والی شوند، و پادشاهی ایشان بماند و به کسی ندهند مگر به صاحب شما. یعنی حضرت صاحب الزمان ـ صلوات الله علیه ـ و هر که با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است. او ثواب شهیدان را دارد.
مترجم گوید که بر صاحبان بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را بدین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسله علیّه صفویّه ـ خلّد الله ملکهم ـ نبود. و در این حیث شریف شیعیان خصوصا انصار واعوان این دولت توامان را بشارتهاست که بر عاقل پوشیده نیست.
حدیث دوم:حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمودند: «هرگاه، خروج کند پادشاهی از خراسان و غالب شود بر زمین کوفه و ملتان و بگذرد از جزیره بنی کاوان که در حوالی بصره است، و خروج کند از ما پادشاهی در گیلان و او را اجابت کنند و یاری نمایند اهل ابر ـ که در حوالی استراباد است ـ و دیلم ـ که قزوین و حوالی آن است ـ و ظاهر شود از برای فرزند من عَلَمای ترکان، و متفرق شوند اطراف عالم و در مکان های شریف و جنگها و فنهای عظیم ایشان رو دهد، در وقتی که جنگ کننده در بصره و برخیزد پادشاه پادشاهان.» ـ پس حکایت طولانی بیان فرمودند که راوی از میان انداخته است، پس فرمودند ـ : که آن گاه تهیه کرده شود چندین هزار لشکر برکشیده صفها، و بکشد قوچ فرزند خود را، در آن هنگام دیگری پادشاه شود، امامی که مردم قدرش را ندانند یا پی به مکانش نبرند. او راست شرف و فضیلت بر عالمیان و او از فرزندان تست ای حسین. وصف آن نمیتوان کرد. مثل او کجا بهم می رسد؟ ظاهر شود در میان دو رکن کعبه معظمه با جماعتی اندک، و بر جن و انس غالب گردد و مردم دون، یعنی کافران و ظالمان را از زمین براندازد. خوشا حال کسی که زمان او را دریابد و به روزگار دولت او برسد و در خدمتش حاضر گردد.
مترجم گوید که: ظاهر است که خروج کننده خراسان اشاره است به امرای ترکان مثل چنگیزخان و هلاکوخان، و خروج کننده در گیلان اشاره است به شاه دین پناه رضوان مکان شاه اسماعیل ـ حشره الله مع الائمه الطاهرین ـ لهذا حضرت فرمود که از ماست و او را فرزند یاد کرد.
و از میان خسروان روزگار به این نسب عالی مقدار همین سلسله علیّه ممتاز و سرافرازند و پادشاه پادشاهان با مراد همان خسرو خلد آشیان است با دیگری از سلاطین عظام و اولاد کرام او. و چون راوی بسیاری از حدیث را انداخته، به خصوص حکم نمیتوان کرد.
و کشتن قوچ فرزند خود را به گمان این حقیر اشاره است به شهادت شاهزاده عالی تبار صفی میرزا ـ نور الله مضجعه ـ و پادشاه دیگر که طلب خون نماید اشاره است به سلطنت سلطان علیین آشیان شاه صفی ـ افاض الله علیه.
و چون حدیث را اختصار کردهاند بعضی از وقایع افتاده است، اما بشارت به تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمان ـ علیه الصلاة و السلام ـ و اتصال این دولت دین پرور به دولت حق امام البشر از آخر حدیث ظاهر است.
منبع: رساله اثبات رجعت علامه مخلسی با تلخیص
_قدرت و عظمت اسلام را که دید مسلمان شد و خود را در جمع یاران مخصوص پیامبر(ص) وارد کرد.
_پیامبر رحلت فرمودند و زنی به نام سجاج ادعای پیامبری کرد. سالها برای آن زن اذان می گفت و دین او را ترویج می کرد.
_چند سالی گذشت و آن زن رسوا شد. او نیز توبه کرد و به جمع یاران علی (ع) پیوست.
_خوارج بر علیع علی(ع) قیام کردند. از فرماندهان خوارج شد.
_جزء ٩ نفری بود که جان سالم بدر برد. توبه کرد و به یاران امام حسن(ع) پیوست وپس از امام حسن(ع) نامه دعوت به امام حسین(ع) نوشت.
_در کوفه به مسلم بی وفایی کرد و فرمانده ی لشگر یزید شد و به شکرانه قتل امام حسین(ع) مسجد ساخت. و در قیام مختار رهبری نیروهای کوفه بر علیه مختار را بر عهده داشت.
_لشگر کوفه شکست خورد و او امان نامه ای گرفت و با مختار بیعت کرد و درنبرد مختار با عبیدالله بن زیاد در کنار مختار بود و فرماندهی شهر را بر عهده گرفت.
_با دشمنان مختار همکاری کرد و در قتل او مشارکت نمود.
در ٨٠ سالگی به درک واصل شد.
"شبث بن ربعی"
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
او را خسته کرده بودند.
کفر وشرک جهالتشان از حد گذشته بود.
پس از سالهای طولانی جز تعدادی انگشت شمار از جهالتشان دست نکشیده بودند.
از آنها ناامید بود .
دستانش را بطرف آسمان بلند کرد و هلاکتشان را از خداوندخواست.
طوفان آمد.
نوح (ع) با آن اندک بر کشتی سوار شدند و دیگران همه به هلاکت رسیدند.
شیطان به نزدش آمد و گفت:
"سپاس ای نوح، بر قوم خود نفرین کردی و همه غرق شدند، سپاس که کار مرا آسان نمودی. دیگر کسی نیست که زحمت فریبش بر دوشم باشد."
آوازه بزرگی و عظمت شیخ در سرتاسر کشورهای اسلامی پیچیده بود. یگانه فقیه وعالم زمانه خود و یگانه دوران های مختلف بود. تمام شیعیان حتی علما بزرگ بدون استثنا او را رهبر و زعیم خود می دانستند.
روزی خبر رسید که شیخ از نجف حرکت کرده و بزودی وارد بغداد می شود. تمام مردم دست از کار کشیدند و به استقبال آمدند . سفیر ایران در عراق هم طبعا یا تصنعا آماده رفتن به استقبال شد. لحظه ای که می خواست حرکت کند یکی از سفرای خارجی ناخوانده میهمان او شد.
میهمان که متوجه شد سفیر آماده رفتن به جاییست پرسید: "میخواستید کجا بروید."
سفیر:"یکی از رهبران مذهبی امروز وارد بغداد می شود . می خواستم به استقبال او بروم"
سفیر خارجی که از تعطیلی عمومی و شور وشعف مردم متوجه شده بود واقعه مهمی در پیش است از سفیر ایران تقاضا می کند که با هم در مراسم شرکت کنند.
آن دو سوار بر اسب می شوند و برای فرار از گرد وغبار از میان مردم میگذرند و مقداری جلوتر از دیگران منتظر کوکبه با شکوه جلال و عظمت مرجع بزرگ جهان اسلام می شوند.
بعد از مدتی الاغ هیزم کشی را می بینند که شیخ ساده پوشی بر آن سوار است و صاحب الاغ افسار گرفته و در حال صحبت با آن شیخ به شهر نزدیک می شوند. سفیر ایران و هیئت همراه به شیخ الاغ سوار توجهی نمی کنند و همچنین منتظر ورود شیخ اعظم هستند. بعد از چند دقیقه همهمه ای بگوش می رسد . صدای سلام و صلوات و شور وخوشحالی از جمعیت بلند می شود. آن دو سفیر تازه متوجه می شوند آن شیخ ساده پوش بی آلایشی که سوار بر الاغ بود همان شیخ اعظم و زعیم مطلق جهان اسلام شیخ انصاری بود.
سفیر خارجی از سفیر ایران می پرسد :"چنین کسی که در میان مردم این همه نفوذ ومحبوبیت دارد دارای چه نام و عنوانیست."
سفیر ایران:" این گونه افراد را "حجت الاسلام" می نامند یعنی دلیل و نشانه حقانیت دین."
سفیر خارجی می گوید:" حق هم همین است. شنیده بودم که حضرت عیسی (ع) پیاده راه می رفت و بر الاغ برهنه سوار می شد اما باور نمی کردم. امروز با دیدن این شیخ جلیل یقین نمودم آنچه در سیره انبیا شنیده ام حقیقت دارد."
.jpg)
کنار امیر المؤمنین على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من کردند و فرمودند:
«نعمان!... سال ها بعد، یکى از فرزندان من در خراسان با زهر کشندهاى شهید خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. این را بدان ! هر کس که قبر او را زیارت کند، خدا تمام گناهان قبل از زیارتش را خواهد بخشید... به خاطر پسرم على».
حرف امام که تمام شد، سکوت کردم و به گلیم کهنه اتاق خیره شدم. با خودم گفتم: «این درست !... اما من چرا گناه کنم که به خاطر بخشش، امام رضا علیه السلام را زیارت کنم؟ باید به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بیت(ع) او را زیارت کنم».
به امام نگاه کردم. انگار با لبخندش حرفم را تأیید مىکرد.
"نعمان بن سعد"
***
همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیک «ده سرخ» توقف کردیم. مؤذن کاروان، نگاهى به خورشید کرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».
امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا کردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دستشان مقدارى از خاک را گود کرده بود و چشمهاى ظاهرشده بود.
وارد «سناباد» شدیم. کوهى نزدیک سناباد بود که از سنگ آن، دیگهاى سنگى مىساختند. امام به تخته سنگى از کوه تکیه دادند و رو به آسمان گفتند:
«خدایا!... غذاهایى را که مردم با دیگهاى این کوه مىپزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها برکت عطا کن!»
فکر مىکنم خدا به برکت دعاى امام، به کوه، نظر خاصى کرد. چون امام خواستند که از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگهایى بپزیم که از سنگ آن کوه ساخته شده باشد.
روز بعد، پس از کمى استراحت، امام به طرف محلى که «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حرکت کردند. مأموران حکومتى جار زدند که امام مىخواهد قبر هارون را زیارت کند، اما امام با یک حرکت ساده نقشههاى مأموران را نقش بر آب کرد. آن حرکت هم این بود که کنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در کنار قبر، کشیدند. بعد رو به ما فرمودند :
ـ این جا قبر من خواهد شد... شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند کرد ... و هرکس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد کرد.
بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجدهاى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه کردند. اشک در چشمم جمع شده بود.
"اباصلت هروی"
رفت تا نور آتشی بیابد و خانواده اش را از وحشت و تاریکی بیابان برهاند... کلیم الله شد خداوند با او سخن گفت و پیامبر بازگشت. "موسی(ع)"
رفت تا با سلطان مقتدری ملاقات کند... ایمان آورد و در کنار سلیمان از مومنین قرار گرفت. "ملکه صبا"
رفتند تا پیامبر خدا را شکست دهند و در نزد فرعون مقام . مرتبه یابند... ایمان آوردند و به مقام شهادت رسیدند. "ساحران کاخ فرعون"
رفت تا به دستور دشمن بزرگ خدا راه بر فرزند پیامبر ببندد و با او بجنگد... به کاروان امام (ع) رفت و از بزرگترین شهیدان تاریخ شد. "حر"
کن لما لا ترجوا ارجی منک لما ترجوا .امیر سخن امام علی (ع) ( بحار / ج۳ / ص ۹۲ )
____روز ٢۵ شوال "روز شهادت امام جعفر صادق (ع) "را عاشورای دوم کنید تا فردای قیامت حسرت آنرا نبرید...
وظیفهی هر کس که بر سر سفرهی او نشسته- این حوزات علمیه، این ائمهی جماعات- این است که در شهادت او غیر از گذشته رفتار کنند؛ حد و عظمت مطلب را درک کنند، بفهمند چه حقی بر گردن ما او دارد، اگر او نبود ما کجا از خدا، از پیغمبر، از معاد، از نماز، از روزه، تا برسد به تمام ابواب نکاح و طلاق چه داشتیم؟ چه بودیم؟ کی بودیم؟ این حق باید احقاق بشود....
فضائل او، مناقب او برای این مردم تشریح بشود تا بفهمند رهین منت کی هستند. وقتی مادرشان به آنها یاد داد: مذهب از کی داری بگو از امام جعفر محمد صادق، او را بشناسند...
روز شهادت او باید یک مملکت یکپارچه عزا بشود، مردم باید بفهمند که امام زمان نگران است، اگر از این طرف نظر کند به آن هیئتها در خیابانها، از یک طرف نظر کند به آن قبر خراب شدهای که همچو گنجینه ای در آن نهفته اما آن روز زائر ندارد، آن شب، شمع و چراغ ندارد، خود این مرهمی بر قلب ولی عصر است...
اگر روز شهادت او این مملکت قیام کند، این حوزههای علمیه این کبریا را بگذارند جلوی این مردم در عزا او همگی بیایند، یک دعای او گره از کار همهی این خلق باز میکند.
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی
***

کربلا آرام قلبهاست.
می روی که آتش بگیری، آرام می شوی.
می روی که بسوزی، التیام می یابی.
می روی که فریاد بزنی، سکوت می کنی.
می روی که جان ببازی، جان می گیری.
می روی که بی قرار شوی، قراری به وسعت بهشت بر جانت می نشیند.
می روی که غصه ها را به سوگ بنشینی، صاحب تمام غم ها دستی بر سینه ات می نهد و خود را در بهشتی می بینی که سرشارازشعف حضور اوست.
تا بی قرار نباشی، کربلایی نمی شوی.
تا نسوزی، کبریایی نمی شوی.
تا آتش نگیری، به حرم راهی نداری.
تا هستیت در غم او گداخته نشود، به آستانش نمی رسی.
تا شعله ی آهت آسمانیان را نگدازد، این بهشت آسمانی را نخواهی دید.
ولی آنگاه که بی قرار شدی، آتش گرفتی، سوختی، گداختی و شعله ور شدی، او تو را می خواند و در بهشتی قدم می نهی که سرشار از شوق و شعف و اشتیاق است.
اینجا تنها و تنها اینجا شمه ای از سرمستی عاشقانه او را خواهی چشید.
آری تنها کربلا کربلاست...
![]()
این هم کامنت برتر پست قبلی:
راستش دیشب داشتم به این چیزی که نوشتید فکر می کردم ! یاد اون روایتی افتادم که حضرت امام صادق علیه السلام از کسانی که میومدن به قول ما پای منبر ایشون می پرسیدن که تا الان من حرف زدم حالا شما بگید که چی ها یاد گرفتید و ...
که یه جوونی پا می شه و 8 تا نکته که تا اون موقع یاد گرفته بوده رو می گه !
یکیش همین بود !
اینکه روز قیامت هیچ کسی همراه آدم نمی مونه
بهترین دوستان آدم اون رو رها می کنن
یوم یفر المرء من اخیه
روزی که حتی مادران کودکان صغیر خودشونو رها می کنن و ...
اون جوون گفت : سعی کردم که دوستی پیدا کنم که توو اون روز هم همراه من باشه
و حتی شب اول قبر هم رهام نکنه !
و اون بهترین دوست چیزی نیست جز عمل خوب آدم !عمل صالح
خلاصه اینکه اگه عمل خوبی داشته باشیم و البه اگه تباهش نکرده باشیم
تنها نیستیم !
ان شاالله
از"نارسیس"
منبع روایت رو از خودشون بپرسید
"هیچ کس همراه نیست"
تنهای اول
به ایشان بگو : همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و ازخطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگرکسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد . هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و ازولایت ماخارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد .
ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو :
شیطان را به دلهای خویش راه ندهند .
درگفتار خویش ، راستگو باشند و امانت را ادا کنند.
از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند .
به همدیگر روی آورند و به دیداروملاقات هم بروند تا به من نزدیک شوند.
آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را دردنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و درآن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.
